حمد الله مستوفى قزوينى
479
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بُريده دل از نصر و مروانيان * ببست از پىِ جنگ ايشان ميان به عكس عَلَمهاى رنگين سپاه * لواها برافراشت ، شد رزمخواه پس از جنگ بَر نصر فيروز شد * مَه دولتش گيتىافروز شد درآورد در حكمِ خود باميان * بر او گِرد شد لشكرى پرزيان 150 بر آهنگ عاصم بشد با سپاه * كه در مرو گردد از او رزمخواه از اين كردى از مَرويان بازخواه * بترسيد مروان نكرده گناه كه گر پيشِ هشّام از اين افترا * فرستد خبر ، اوفتد در بلا به سوگند كردند خستو ورا * كه آگه نبودند از اين ماجرا پس آنگاه با او به هم جنگجو * به پيكارِ حارث نهادند رُو 155 يكى جنگ كردند هَر دو سپاه * كه شد خيره ز آن چشمِ خورشيد و ماه در آن جنگ مروى سپه بُرد دست * درآمد به حارث از ايشان شكست شكسته سپه برد با بلخ مرد * در آنجا همى سازِ پيكار كرد كه گردد دگرباره پيكارجو * درآرد ز مروانيان خون به جو از اين كار عاصم به هشّام مرد * فرستاد و زين حالش آگاه كرد امارت اسد قسرى « 1 » بر خراسان و شرق 160 به لشكر مدد خواست ز آن تاجور * چنين گفت با شه بدين نامه در : « چو ز ايدر مدد جست بايد زِ شام * روا مىنگردد از آن هيچ كام اگر از عراق اين توانست خواست * شدى بىگمان زود بر كار راست بر آن هردو كشور اگر يك امير * بود ، ز آن نگردد بدانديش چير » گمانش چنان بود از اين بر عراق * مگر دسترس يابد از اتّفاق 165 خراسان خود از دست رفتش از اين * بَر او گشت خالد « 2 » به ميرى گزين ز دولت شدش صافى از اتّفاق * دگر ره خراسان و ملك عراق اسد را فرستاد خالد به دو * بدان مملكت رفت آن شيرخو در او كارِ بدخواه بودى بلند * وز آن گشته عاصم از ايشان نژند
--> ( 1 ) عنوان . در اصل : اسد قشيرى . « اسد بن عبد اللّه القسرى » . ( 2 ) ( ب 165 ) . : خالد بن عبد اللّه قسرى .